این سالها ( این سالها که می گویم منظورم همه سالهای پس از روی کار آمدن آقای رفسنجانی به ریاست جمهوری تا همین امروز است )،  هر گاه از لزوم برنامه ریزی و اعمال ضوابط اعلام شده در زمینه های اجتماعی و فرهنگی سخن به میان آمده است ، پاسخ متولیان حکومتی این بوده است که برای این کار باید «فرهنگ‌سازی» کرد. حرف درست و دهان پر کنی که تا حدود زیادی روشنفکرانه و قشنگ هم هست.

خب خودتان می توانید یک فهرست مفصلی در ذهنتان ردیف کنید از کارهایی که باید می شد و تصمیماتی که باید گرفته می شد و قوانینی که باید اعمال می شد و ... می شد های دیگر که نشدند اما به جایش شنیدیم که : باید کار فرهنگی بشود !

- آقا ! مگر بر طبق همین آیین نامه ای که شما برای دانشجویان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی تصویب کرده اید، ورود این دختر خانوم با این وضعیت پوشش اسفبار به دانشگاه ممنوع نیست ؟ ای آقا ! شما هم خیلی سختگیرید ها ! این جور افراد را باید کار فرهنگی رویشان کرد ...

- دوست عزیز ! راننده تاکسی و خودروی عمومی مگر حق دارد که صدای ساسی مانکن و حمیرا و مرضیه را بگذارد ؟ بله ، حرف شما درست است اما این جور آدمها نیاز به کار فرهنگی دارند ...

خب ، این عبارت «کار فرهنگی» هم چون عبارت بسیار درست و دقیق و فرهنگیی ! است ما به خودمان اجازه نمی دهیم که دیگر حرف اضافه ای بزنیم چون اگر چنین نکنیم یک آدم غیر فرهنگی معرفی می شویم پس طبیعتاً خفه می شویم .

***

موارد بسیار زیادی وجود دارد که همین کار فرهنگیی که دم به ساعت از آن دم زده می شود را محک بزنیم و ببینیم آقایان در همین شعار هم چقدر صادقند.

موارد بسیار بسیار زیادی در ذهن دارم و دارید ، اما من برای رعایت اندازه استاندارد روزنوشتهای وبلاگی تنها به یک نمونه و یک مقایسه ساده اکتفا می کنم و موارد دیگر را هم دوستان می توانند در کامنتها بیاورند و راجع به آن بحث کنند.

«علیرضا داوود نژاد» کارگردانی است که در تاریخچه فیلمهایی که ساخته اثری چون «نیاز»ش می درخشد . این نیاز مربوط به زمانی می شود که ارشاد ما قانون و ضابطه ای داشت و به قول معروف هدایت و حمایتی عمل می کرد . داوود نژاد سالها بعد با لیبرالیزه  شدن مدیریت فرهنگی کشور ، نه تنها نمونه ای نزدیک به نیاز را نساخت بلکه فیلمهایی پیش پا افتاده ساخت که اگر امضای او را پایش نمی دیدیم احتمال کمی هم نمی دادیم که اینها از چنان کارگردانی است .

داوود نژاد پس از سالها در جشنواره اخیر فیلم فجر  در بهمن ماه سال گذشته ، فیلمی تکان دهنده ، تأثیر گذار و قوی با نام «مرهم» به روی پرده آورد که چشمهای منتقدان را خیره کرد ؛ فیلمی خوش ساخت و قوی با موضوعی اجتماعی و کارکردی اصلاحی درباره دختری که بنا بر شرایط محیطی به اعتیاد روی آورده و پایش به محیطهای بزهکارانه زیادی باز شده و لحظه به لحظه در عین اینکه خود از این موقعیت فراری است اما بیشتر در این باتلاق فرو می رود . کش و قوسهای دراماتیک داستان و گره افکنیهای قوی و نفسگیر داستان ، بیننده را با خود می کشد تا ببیند سرنوشت و فرجام این دختر چه می شود . در پایان این انتظار آفرینیها مادر بزرگ این دختر را می بینیم که در طول فیلم رد او را دنبال کرده و به شمال رسیده و شخصیت پردازی دوست داشتنی و مثبتی را از او مشاهده می کنیم.  او را که محجبه و  با چادر مشکی است ، می بینیم که در صحنه نهایی فیلم نوه اش را می یابد و دختر به سوی او پر می کشد و خود را در آغوش مهربان و صمیمی او می اندازد و مادربزرگ مذهبی و قرآن خوان و با حجاب که به نوعی پاسبان سنتهای اصیل و فرهنگی است مرهم و منجی این دختر پُر خطا می شود.

تصور اولیه این است که چنین فیلمی از چنان کارگردانی با شعارهای فرهنگ سازی و هویت ملی و ایرانی و اسلامی دولت حتماً باید در صدر بنشیند و قدر بیند و جوایز فراوانی را درو کند دیگر ؟ کارگردانی که پس از سالهای طولانی به فطرت پر رنگ دوران «نیاز» بازگشته است . اما اشتباه می کنید؛ این فیلم قوی ( این قوی تعبیر من نیست ؛ تعبیر فیلمساز کهنه کاری چون بهرام بیضایی است که هرچند با عقاید و دیدگاههایش مشکل داریم اما در تکنیک و هنر و استادیش هیچ کس شکی ندارد) از فیلمهای مسابقه سینمای ایران حذف می شود و اگر آقایان کمی رو داشتند آن را از بخشهای حاشیه ای جشنواره هم حذف می کردند! در حالی که  اگر جایی برای فرهنگ‌سازی باشد چه جایی بهتر و تأثیر گذارتر از هنر و آن هم هنر سینما ؟!

در نقطه مقابل ببینیم چه فیلمی در موضوع حجاب و عفاف در صدر نشست و قدر دید و بیشترین حمایتها از او شد و به عنوان فیلم فرهنگ‌ساز کشورمان روز به روز بیننده به خود جذب می کند : ورود آقایان ممنوع ! یعنی فیلمی که کاملاً علیه حجاب و تقیدات مذهبی و حفظ حریم زن و مرد و محرم و نامحرم و ... است . ماجرای مدیر و آموزگاری که حجاب پر و پیمانی دارد اما همزمان بسیار تند خو و عصبی و بداخلاق است به گونه ای که کسی نمی تواند با او کوچکترین حرفی بزند یا انتقادی کند ( دقت کنید که چه صفاتی بر چه شخصیتی بار شده است ! ). این البته آخرِ فرهنگ سازی نیست . در ادامه می بینیم که با ترفندهای دخترکان مدرسه و با اضافه شدن یکی دو مرد به محیط کاملاً زنانه مدرسه ای که چنین خانمی در آن شلتاق می کند ، هر چه روابط با نامحرم بیشتر و شوخی بیشتر می شود ، خانوم مزبور هم قابل تحمل تر ! می شود تا در نهایت فیلم که این خانوم به شخصیتی مطلوب و دوست داشتنی و ... تبدیل می شود که جالب است که در این زمان رنگ مانتوی او به اصطلاح شاد شده ! ، آرایش کرده ! ، موهایش را از روسری بیرون گذاشته ! ، مهربان و اجتماعی شده و ...

خوب ، خودتان را جای کودکان و نوجوانان و دختران و فرزندانتان بگذارید که با خودتان به دیدن این فیلم برده اید . با دیدن این فیلم چه احساسی به آنها دست می دهد . از حجاب و تقیدات شرعی و  نیز از خنده و شوخی با نامحرم و آرایش و ... چه تصوری پیدا خواهندکرد ؟ یادتان باشد تأثیر کمدی و جذابیتهای خنده را هم در این پاسخ لحاظ کنید.

 می بینید که چقدر مسئولان فرهنگی ما خوب «کار فرهنگی» می کنند تا معضلات و بزهکاریها و بی حیاییها و ... حذف شود و بچه های ما خوب تربیت بشوند؟

من همان طور که گفتم فقط به یک نمونه و یک مقایسه خیلی ساده اشاره کردم که شاید خیلی ها به آن توجه نکرده اند اما اگر قرار بود موارد دیگر را هم اشاره کرد می شد مثلاً به فیلمهای اروتیک دون پایه ای چون آتشکار و سیاهنمایی های سیاسی و مذهبی و فرهنگی دیگری که خوشبختانه ! این روزها در آثار فرهنگی ما فراوانتر شده اند اشاره کرد و مثلاً پرسید چرا تمام فیلمهای توقیفی این سی ساله حتی آنها که در دولت لیبرال آقای خاتمی توقیف بودند ، حالا مجوز گرفته اند و ... این طوری احتمالاً این جناب آقای « کار فرهنگی » خیلی بهتر خوش به حالش می شود . بخصوص اگر اضافه کنیم به این عملکردها، فعالیت گسترده نیروی محترم انتظامی را در آزاد گذاشتن مطلق دست همه کسانی که در پیاده روها و خیابانها و نزدیکیهای ایستگاههای مترو ، فیلمهای غیر مجاز ایرانی ( قبل و بعد از انقلاب ) و خارجی را با همان تصاویر عریان هنرپیشه ها براحتی بساط کرده اند و پسر و دختر و خواهر و برادر من و شما هم براحتی جذب آنها می شوند و می ایستند و از  میان آن تصاویر متنوع ، بهترینش را انتخاب می کنند تا کار فرهنگی نیروی انتظامی هم خیلی بی اجر نماند.

صدا و سیمای ما هم که قربانش بروم این ماهها به سیم آخر زده است و در سریالهایش مردان نامحرم برای همکار زن جشن تولد می گیرند ! و آن یکی در سریال ساختمان پزشکان به آن خانوم می گوید : ببخشید مگر شما می خواهید «شیر» هوا کنید ؟ و او هم جواب بدهد : وا ؟ چقدر شما بی تربیتید ؟! و همین سکانس را به عنوان تبلیغ سریال در میان برنامه ها مرتب نشان بدهند . حالا دختر بازی روح پسر در عالم سرگردانی که خوب خوبه اشان است .

***

دوستان ! پرسیده بودید حجاب و عفاف دغدغه چندم شماست ؟ بهتر نیست این سؤال را از مسئولان دولتی و سازمان تبلیغاتی و صدا و سیمایی و بخشهای دیگری که دارند شبانه روز زحمت می کشند «کارفرهنگی» کنند بپرسید ؟ شب خوش !

پ . ن : نوشتن این روزنوشت مدتها فکر و ذهنم را مشغول کرده بود و دعوت خواهر گرامی "زیتون" برای پیوستن به موج وبلاگی "صبر ریحانه ها" بهانه ای شد که آن را در وبلاگ بیاورم .

سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

این مطلب در پایگاه اطلاع رسانی رجا نیوز درج شده و از آنجا نقل می شود :

طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، هر گاه نظام ، اقدامی در جهت مبارزه با کژرویهای اخلاقی و بزهکاریهای اجتماعی و بی بند و باریها انجام داد ، به ناگهان فریادهایی از همه سو و بیشتر از جانب مخالفان آرمانهای انقلاب گوشها را کر می کرد و می کند که " شما با معلول مبارزه می کنید" و "راه حل این نابسامانیهای اخلاقی و اجتماعی "کارفرهنگی" است " و عباراتی مشابه آن . در حقیقت این "کارفرهنگی" همیشه مثل یک پتک بر سر کسانی می خورده است که وظیفه جلوگیری از ارتکاب یا اشاعۀ جرم و خلاف و … را به عهده داشته اند و اما اینکه این حرف ِ درست ِ "کارفرهنگی" وظیفه چه کسانی است ، از میان سازمانها و نهادهایی که این وظیفه به عهدۀ همه شان است صدایی بر نمی خیزد و یا اگر می خیزد ، کار را و تقصیر را به گردن دیگری می اندازند : سازمان تبلیغات اسلامی به صدا و سیما ، صدا و سیما به حوزه هنری ، حوزه هنری به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شورای فرهنگ عمومی ، شورای فرهنگ عمومی به شورای عالی انقلاب فرهنگی ، شورای عالی انقلاب فرهنگی به شورای فرهنگی – اجتماعی زنان ، این شورا به مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری ، ریاست جمهوری به نیروی انتظامی ، نیروی انتظامی به بسیج و سپاه ، بسیج و سپاه به روحانیان مساجد ، روحانیت به صدا و سیما و باز این چرخه ادامه پیدا می کند بی آنکه سرنوشت این "کار فرهنگی"ِ  مظلوم ، معلوم شود .

این در شرایطی است که کارکرد فرهنگی همه نهادها و سازمانهای فوق – با وجود موازی کاری گسترده و بی سامان در همه آنها ، قطعی و معلوم است و اگر هر کس در حیطه اختیارات و وظایف خود عمل می کرد ، بسیار جلوتر از حالا بودیم و مشکلات فعلی را نداشتیم . با همه این احوال ، مهمترین دستگاه مسئول در زمینه کار فرهنگی در کشور ، مشخصاً وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و طبق قانون ، هم مردم ، هم مجلس شورای اسلامی ،  هم مراجع معظم تقلید  و هم نهادهای مدنی و رسانه ها می توانند و حق دارند دربارۀ هر اتفاقی در عرصۀ فرهنگ کشور بخصوص آنجا که برنامه ریز و برگزار کننده و متولی مستقیم آن همین وزارتخانه است ، سؤال کنند وتوضیح بخواهند ( البته ممکن است وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم در این گونه موارد بگوید من طبق تصمیم و دستور رئیس جمهور ، یک عضو ساده و کارمند معمولی ِ زیر دست ِ آقای "اسفندیار رحیم مشایی" رئیس دفتر رئیس جمهور هستم که رئیس کمیته فرهنگی دولت شده است !).

در همین زمینه ، در همین وزارتخانه از سالهای ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی معاونتها و ادارات کل و بخشهایی برای اموری چون فیلم و سینما ، تئاتر و نمایش ، سرود و موسیقی ، شعر ، داستان ، نقاشی و هنرهای تجسمی ، کتاب و کتابخوانی و نشر و … تعبیه شده تاهم این امور را ارتقا و بهبود و گسترش دهند و هم مانع رشد تولیدات مخرب فرهنگی در این زمینه ها شوند . این نظارت و این تلاش در همه دوره ها وجود داشته است هر چند در برخی دوره ها با کمی و کاستی بیشتر و در برخی دوره ها با قوت و پرباری افزونتر مواجه بوده است .

متأسفانه درست در بحبوحۀ تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری دهم ، رئیس محترم جمهوری بر ضعف درامور فرهنگی تکیه و تأکید کرد ، به گونه ای که حتی در مناظرۀ معروف با میرحسین موسوی ، تنها نکته ای که از او پذیرفت همین موضوع بود و بعدها در هنگام معرفی اعضای کابینه دهم به مجلس شورای اسلامی ، بیشترین بخش اظهارات خود را به موضوع فرهنگ و تحول در آن اختصاص داد . اما اکنون که ماهها از روی کار آمدن دولت دهم می گذرد ، با موجی از اقدامات و کُنشها مواجه هستیم که با نوع رفتار و دیدگاهها و آرمانهای خود ِ دکتر احمدی نژاد در تعارض است و سنخیتی با آن ندارد .

***

 

جشنواره فیلم فجر امسال در بیست و هشتمین گام خود ، با پدیده ای

مواجه بود که از هفته ها قبل از آن صریحا اعلام و تبلیغ می شد : رفع توقیف از فیلمها؛ فیلمهایی که به دلایلی در سالهای اخیر امکان پخش و اکران نیافته بودند ؛ فیلمهایی که برخی حتی در سالهای ریاست جمهوری سید محمد خاتمی ِ اصلاح طلب توقیف شده بودند . برخی از این فیلمها ، مربوط به کارگردانانی بودند که در دورۀ چهارساله دولت نهم با سالمسازی فضای فعالیت و پس از ساخت همین فیلمهای توقیف شده ، آثار ارزشمندی در نقد کژیها ساخته بودند ( خانم "تهمینه میلانی" و فیلم "سوپر استار" ) . اما در جشنواره امسال فیلم توقیفی سه سال پیش همین خانم به نمایش عمومی در آمد که حاوی بدترین توهینهای کلامی و تصویری به مردان و حتی به نوعی به زنان بود ( تسویه حساب) ، چندین فیلم در جشنواره امسال به مقایسه وقیحانه جمهوری اسلامی با دوران قبل از انقلاب پرداخته بودند ("صد سال به این سالها" از "سامان مقدم" که سریال مبتذل "شمس العماره"او را اخیراً تلویزیون پخش کرد و "طهران – تهران" از "داریوش مهرجویی" و "مهدی کرمپور") و در آن ، قبل از انقلاب را فضایی آرام ، سبز ، روشن ، پر از شادی و نشاط و مهربانی و همدلی و پس از انقلاب را تیره و سیاه و سرد و زمستانی و پر از خشونت و اختناق و … تصویر کرده اند ، فیلمهایی که در آنها عرقخوری و شراب نوشی ، امری عادی است و تقبیح نمی شود ، فیلمهایی که شهوت جنسی را بی هیچ پرده پوشی نشان می دهند و عادی معرفی می کنند ، فیلمهایی که در نهایت استهجان ، دست در گردن زن انداختن در رختخواب را در سینما نشان می دهند و یا تمام فیلم به توضیح زشت جزئیات وازکتومی و حاشیه های مربوط به اسافل اعضا می پردازد ( آتشکار) ، فیلمهایی که موضوع آن این است که پدر و مادر معاصر ، آوردن یک "کُره خر" را از روستا به داخل آپارتمان بر آوردن یک فرزند دیگر برای اینکه کودکشان از تنهایی در بیاید ترجیح می دهند ، فیلمهایی که بجز چند نمونه محدود از بچه مسلمانها ، در همه آنها "آژیر خطر" به گوش می رسد ، فیلمهایی که سیگارکشیدن در آنها کاملا عادی است ، فیلمهایی که زنان در چندین نمونه آن ، توی گوش همسران یا دوست پسرشان می زنند ، فیلمهایی با عشق مثلثی ، و … فیلمهایی که بی حجابی و بد پوششی در آنها تبلیغ شده است ؛ همان پوششی که اگردر خیابان دیده شود با واکنش نیروی انتظامی مواجه می شود و از همه بدتر : نمایش وقیحانه فیلمی که بدترین توهینها و دروغها را به رزمندگان جبهه ها و مجاهدان دفاع مقدس روا داشت (زم هریر) به گونه ای که حتی واکنش بشدت منفی روزنامه نگاران ِ با غیرت ِ اصلاح طلب ِ جشنواره را بر انگیخت و البته در این میان فیلمی از کمال تبریزی به نام "پاداش" به دلیل آنچه گفته می شود "شدت زشت بودن فحشها و کلمات رکیک" در آن ، اجازه نمایش نگرفت که حالا همه مانده اند که اگر فیلمهای خوب جشنواره اینها بوده اند پس آن چه فیلمی بوده است ؟!

 

***

آقای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ! آقای معاونت هنری و سینمایی ! آقایان مسئول جشنواره فیلم فجر ! می خواهم  به عنوان یک خبرنگار این سؤالات را از شما بپرسم و اصلا هم لازم نیست شما رسما به من پاسخ دهید ؛ همین که در خلوت خود به آنها فکر کنید کافی است :

- آیا شما حاضرید در محیط سینما در کنار همسرتان این فیلمها را ببینید؟

- آیا حاضرید در کنار فرزند کوچکتان یا فرزند بزرگتان حتی ، این فیلمها را تماشا کنید ؟

- آیا اجازه می دهید این فیلمها ، پس از نمایش ، سی دی شود و دختر و پسر کوچکتان آن را بخرد و در تنهایی منزل ، آن را تماشا کند ؟

- آیا شما پاسخی برای این نسل و نسل آینده ای که اجازه انتشار این فیلمها را به نام شما می بینند دارید ؟

- آیا شما خجالت نمی کشید  همین فیلمها را آن طور که برای مردم و خبرنگاران نشان دادید ، به رهبر انقلاب ، مراجع معظم تقلید ، روحانیان ، رزمندگان ، خانواده شهیدان ، نمایندگان محترم مجلس با حضور خودتان نشان دهید ؟

- آیا "کار ِ فرهنگی " ِ موعود ِ شما برای اصلاح جامعه ، این بود و این طوری بود ؟ و با این فیلمها قرار است که کژیها و نابسامانیهای فرهنگی و بزهکاریها را کاهش دهید ؟!

***

و آقای دکتر احمدی نژاد عزیز ! آیا شما که به انجام وظیفه قانونی نیروی انتظامی در جرایم اجتماعی و اخلاقی اشکال می گیرید و توصیه دائمی تان در این ماهها " کار فرهنگی" بوده است ، از "کار فرهنگی " مورد نظرتان واقعا چنین چیزی را اراده کرده بودید ؟ آیا اینچنین می خواستید در سینما و منازل و خلوت مردم فرهنگسازی کنید ؟ آیا با نسلی که با این فیلمها تخدیر و منحرف می شوند ( بخصوص با فیلمهایی که با تشویق اینچنینی از آنها در امسال ، پس از این ساخت آنها روتین می شود ) می خواهید فرزندان و جوانان این ملت ، قله های بلند علم و تکنولوژی و تواناییهای بزرگ در عرصه های جهانی و مبارزه با دشمنان را کسب کنند ؟ ما مطمئنیم و یقین داریم که شما نیتی جز اصلاح ندارید اما آیا واقعا نتیجه کار شما همان خواهد شد ؟

آقای رئیس محترم جمهور! راحت بگویم آنکه می پندارد می تواند با این بی بند و باری فرهنگی ِ لجام گسیخته و با آزاد کردن فیلمهای مستهجن و سیاه توقیفی از زمان دولت خاتمی تا کنون ، راهی به دلها باز و حب جاه خود راارضا کند ، به بیراهه می رود .

راستی به همکارانتان بفرمایید گزارشی و تصاویری از صفهای طویل سینماها در ایام فجر سالهای پیش برای شما بیاورند و آن را با گیشه های سوت و کور و سالنهای خلوت سینماهای امسال مقایسه کنید و یادتان بیاید که شما را مردم با دعاها و نذر و نیازها و با توجه به ارادت و پایبندی شما به دین و ولایت فقیه و تقیدات اخلاقی و مکتبی رئیس جمهور کردند نه برای خوش آمدن یا بد آمدن فلان ستاره زن و مرد سینما .

آقای احمدی نژاد ! گاهی لازم است همه ما با وجدان خود خلوت کنیم و پای حرفهای خوب وجدان خودمان بنشینیم . موافقید ؟

پانوشت : این قلم ، در ایام جشنواره فیلم فجر از حق نگذشته است و تمام آنچه تاکنون نوشته است در معرفی پنج شش فیلم خوب و سالم جشنواره از جمله : طلا و مس ، ملک سلیمان ، یوسف پیامبر ، نفوذی ، پرواز مرغابیها ، دیگری و … بوده است و حجم زیاد فیلمهای منفی و تاریک و سیاه و ناامید کننده باعث نشد از چند اتفاق خوب جشنواره چیزی نگویم .اما ننوشتن در این باره را هم جفایی به حقیقت و جفایی به قلم و ظلمی به فرهنگ و اخلاق کشورم می دانم و ... هذِهِ شِقشِقَةٌ هَدَرَت !

 

 نکته تکمیلی شگفت آور : در روز اختتامیه جشنواره آقای "علی معلم" که مجله اش در دولت نهم خود شما توقیف شده بود و در جشنواره امسال ، فیلم سطح پایین و بی ارزش ِ "آل" را آورده بود ، به عنوان مجری مراسم انتخاب شد . آیا می دانید در این مراسم ، وی در هنگام خواندن اسامی برندگان ، به جای اعلام نام "سیدعلیرضا علویان"، صداگذار فیلم «آناهیتا» نام " حسین ابوالصدق" صداگذار فیلم «آل» را که خود در آن بازی کرده و دست اندر کار آن بوده است اعلام کرد؟ ! این کار آیا نشانه بی بند و باری و ولنگاری در برگزاری جشنواره و توهین مشمئز کننده این مجری به تمام دستگاه ارشاد و فارابی و جشنواره نیست ؟ وی دلی این کار خود را بد خطی نوشته عنوان کرده است ! آیا در جشنواره ای که میلیون میلیون خرج برگزاری آن شده است اسامی برندگان دستنویس بوده است و اگر بوده است کسی می تواند به همین راحتی به اشتباه " سید علیرضا علویان" را خیلی تصادفی " حسین ابو الصدق" بخواند ؟!

شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١-  صبح - داخلی- آشپزخانه مشغول خوردن صبحانه :

 مریم می گوید : امشب زود بیا ، خواهرم از کرمان می آید خوب نیست دیر بیایی . می گویم : چی کار کنم باید تا آخرین فیلم جشنواره را ببینم تا بتوانم برای روزنامه فردا درباره اش مطلب بنویسم . می گوید : پس نگو می ری سینما ، بگو دهه فجره ، سرم تو روزنامه شلوغه ، مجبورم تا دیر وقت بمونم .

٢- روز - داخلی - تحریریه روزنامه:

الو ، اطاق رانندگان ؟ دژاکام هستم . لطفا یک ماشین به ما بدید برای برج میلاد ... بله ؟... جشنواره فیلم فجر ...چی ؟... فقط برای کارهای مهم ماشین دارید ؟ ... مگه جشنواره فیلم فجر ، مهم نیست ؟ ... بله؟ ... کار مهم از نظر شما چیه ؟ ... فقط برای مجلس و ریاست جمهوری می تونید ماشین بدید ؟ ... ممنون !

٣- شب - خارجی - محوطه بیرون تئاتر شهر :

( دهه فجر سال ١٣۶۵ است . با دکتر کاخی استاد نمایشنامه نویسی از سالن چهارسو بیرون می آییم )

دکتر ابوالقاسم کاخی : ... حالا جالبه تو همین زمینه یک خاطره براتون تعریف کنم . من هنوزم که هنوزه مادر بزرگ پیرم از من می پرسه : ابوالقاسم روزا کجا می ری ؟ منم می گم : تئاتر . اونم می گه : ننه ! به جای تئاتر مئاتر  برو سر ِکار تا بتونی نون در بیاری ، چیه که همه وقتتو تو تئاتر و سینما تلف می کنی می ری پی یللی تللی ؟!

چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()